خرید بک لینک
نیلوفریه چشم تو روییده در این خواب

رقاص شده یاد تو در کافه ی مهتاب

با تلخ ترین قهوه ی دنیا سپری شد

شیرینیه آن دم که شدم بحر تو بی تاب

عرفان بهاری


موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاری
برچسبها: عرفان_بهاری , کافه , شعر , رباعی , دوبیتی

برچسب: کافهلند, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

احمد شاملو


برچسبها: احمد_شاملو

برچسب: فلسفه,زندگی, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

نمیدانم نامگذاری تقویم پارسی بر چه اساسی است و هیچ وقت دلیل نامگذاری انها را نفهمیدم .. مثلا هیچ وقت نفهمیدم چرا به ماه روییدن میگویند فروردین یا چرا به غریبانه ها میگوییند اردیبهشت چرا ماه رفاقت اسمش خرداد است مهربانی را تیر صدا میزنند زندگی را مرداد و به سرنوشت شهریور میگویند چرا ماه عاشقانه ها اسمش مهر است چرا نیلوفر ابان شده و به رنگارنگ اذر میگویند مادر و پدر دی ماه برفینه را بهمن و سپید خوش

برچسب: بهانه, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

این زخم چه درد مهربانی دارد

این عشق چه سوز پر توانی دارد

بحر هزج و مثمن و قافیه ها را ول کن

این شعر چه بوی ارغوانی دارد

عرفان بهاری


موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاری
برچسبها: عرفان_بهاری , ارغوان , شعر , رباعی , دوبیتی

برچسب: ارغوان, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

این دانه چه طعم اشنایی دارداین قصه چه ساز بد صدایی دارد راه من و این کبوتران را کج کرد این دست.که میل بی وفایی دارد -------------- با خیالت سرخوشم این لحظه . خوابیدن چرا؟ تو که رفتی از کفم. نفرین و نالیدن چرا؟ این کبوتر ها ندارند طاقت جور و جفا نازنین اخر بگو این دانه پاشیدن چرا؟ ---------- رسم ماندن را نمی دانی نکن تو این چنین دانه های عشق تو کنج دلم شد ته نشین با کبوتر ها مکن کاری که با ما ک

برچسب: کبوتر, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

آخرین عنوانی که به ذهنم میرسید یک کلمه بود.. این کارهایش چه معنی میدهد مگر نه اینکه شب ها دلش برای یکی دیگر آشوب میشود و تا پاسی از شب گل میگویند و گل میشنوند... مگر بین پنجه های انگشتانش را دست دیگری پر نکرده.. پروفايل تلگرامش هم که کاملا رنگ بوی حضور یکی در زندگیش را دارد.. همین چند وقت پیش بود که اتفاقی در همان بلوار همیشگی ديدمش.. آن وقت شب.. بیرون.. قدم زدن های شبانه ای که حس خوبی به انس

برچسب: بلوار, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

در جام به جای عشق، سَم میدادند در دجله به جای آب، غم میدادند در کوفه که بد عهد ترین شهر جهان است با دست تو را نشان هم میدادند پ.ن: کوفیان خودشان حسین(ع) را به کوفه دعوت کردند و خودشان او را به قتلگاه کربلا فرستادند. همان مردمانی که پشت علی(ع) را خالی کردند و در محراب او را شهید کردند. این شعر برای آنکه به تازگی از کوفه برگشته و رنگ بوی مردم کوفه را دارد. آنکه دوسال پیش مارا به مسلخ دعوت کر

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

بی قافیه او به شعر من دعوت شد

هر مصرع یک رباعیش حسرت شد

تا اینکه خیانت آمد و دزدیدش

منظومه ی او نهایتش عبرت شد

عرفان بهاری


موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاری
برچسبها: عرفان_بهاری , عبرت , رباعی , دوبیتی , شعر

برچسب: خیانتی, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

یک مدت تکیه کلام بینمان شده بود :(رفته تو عالم خودشناسی) این جمله را از آن رفیقی به یادگار گرفتم که به ظاهرش نمیخورد چیزی از فلسفه بداند اما به اندازه اقیانوس آرام عمیق بود و به دور از این شو آف های مسخره همیشه ذهنش پر بود از سوالهای زیبای چرا و چگونه... یادم هست اولین بار که بحث عالم خودشناسی را میکردیم به نقطه نظر مشترکی نرسیدیم. خیلی ذهنم را درگیر کرده بود این اصطلاح... تا اینکه گذشت زمان و

برچسب: شکسته, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

کتاب جای خالی سلوچ دولت آبادی را میخواندم. با چه ذوقی هم میخواندم! بدجوری درگیر داستان کتاب شده بودم و با تک تک شخصیت ها زندگی کردم و بالاخره به انتهای کتاب رسیدم. با سلوچ شبانه از خانه رفتم و پشت سرم را نگاه نکردم. با مرگان دیوار ها را سفید کردم و زیر تیغ نگاه های مردم پنجه در پنجه سرنوشت جنگیدم. با عباس خود محور شدم و دنیا را فقط در مسیر نگاه خودم دیدم و با ابراو بزرگ شدم و به آن تراکتور خوش

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:26

صفحه بندی